تبليغاتX
زمزمه
یک بار دیگر سیاه پوش شدیم.....

می بینم و باور نمی کنم مردنش را...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:23  توسط سکوت  | 
کنسرت گروه شمس بدون سماع گران قونیه برگزار شد . البته سماع گران بودند ولی اجازه رقص سماع نداشتند . بهشان اجازه داده نشد . مولوی ما ایرانی ها را شناخت و فهمید که باید برود و گرنه این رقص حفظ نمیشد.

  اول جلوی این رقص را میگیرند و حتما بعدشم نوبت چرخش زمین است . جلوگیری از حرکات موزون !!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 13:14  توسط سکوت  | 

 

شايد چالاك‌ترين انسان نباشم، شايد بالابلندترين يا نيرومندترين نباشم، شايد بهترين و زيرك‌ ترين نباشم، اما قادرم كاري را بهتر از ديگران انجام دهم و اين كار هنر خود بودن است.

 

هرمان هسه

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:19  توسط سکوت  | 

باورم نمیشه 

او هم رفت ....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 21:52  توسط سکوت  | 
وقتی کسی میمیرد همه جمع می شوند و نیم نگاهی به مرگ میندازند و آرام از کنارش رد می شوند.  چند روز پیش بود که ساختمانی در  تهران فرو ریخت و انسان هایی در زیرش دفن شدند . همه مردم برای نگاه کردن آمده بودند . همه جا شلوغ بود . خاستم جلوتر برم که سربازی جلوی من و گرفت .  چند روز پیش از اونجا رد شدم . هیچ چیز و هیچ کس نبود که جلوی من را بگیرد. انگار نه انگار که اونجا اتفاقی افتاده بود . فقط سکوت بود .  تنها چیزی که اونجا نظرم را جلب کرد  دختر و پسری بودند که در  کنار همان ساختمان در ماشین مشغول عشق بازی بودند . عشق بازی بر سر قبر مردگان !!!! یعنی  اون ها می دونستند که اینجا چه اتفاقی افتاده ؟ 

 روزی دیگر در راه بازگشت به خونه بودم که دیدم وسط اتوبان عده ای جمع شدند با خودم گفتم که حتما تصادف شده . وقتی داشتم از پل عابر رد می شدم دیدم همه ایستادندو به پایین به صحنه تصادف نگاه می کنند من هم نگاهی به پایین انداختم و ایستادم . زنی مرده بود و چادر سیاهش را دور تا دورش انداخته بودند . تنها چیزی که دیدم و فراموشش نکردم دست های اون زن بود . دست هایش از چادر بیرون زده بود . دست های سفید که فرم زیبایی به خودش گرفته بود . مردم رو چادرش پول می ریختند .  چند روز بعد دوباره از همان جا رد شدم چیزی نبود خبری نبود فقط لاستیک ماشین ها بود که بر جای خون اون  زن بوسه می زد.

همه جا بو  و رنگ مرگ میدهد و ما به راحتی از کنارشان می گذریم .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:31  توسط سکوت  | 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 22:31  توسط سکوت  | 
زمزمه ۲ ساله شد . ۱۲ تیر ۸۵ مطلب زیر را نوشتم . بازم میگم همه ما رهگذریم ....

درزندگیه هر کسی ادم های زیادی می ایندومی روند.من بهشون می گم رهگذران

رهگذرها می تونند مادر, پدر, فرزند, دوست یا همسر باشند.تو زندگیه شما چند تا رهگذر هست ؟اونارو انتخاب کردید یا خودشون وارده زندگیتون شدند؟چقدر می شناسیدشون؟اگر انتخابشون کردید مثل دوست یا همسر ایا قبلش به این سوالا پاسخ دادید 1.هدف انتخاب ..... پیدا کردن دوست؟ پرکردن تنهایی؟خوش گذرانی؟چون همه این کارو می کنند؟یکی که برات غذا درست کنه؟یکی که بتونی بهش زور بگی؟ چون دینت گفته؟باهاش بتونی پارتی بری؟   می خوای یکی را دوست دشته باشی ومتقابلا اونم دوست داشته باشه؟..............هدفت چیه؟          2.معیار انتخاب.......پول؟قیافه؟مارک لباس ZARA,MNG.... ?اخلاق؟شخصیت؟خانواده؟پست و مقام؟باباش.......؟.......... معیارت چیه؟         انتخابت تاریخ انقضا داره؟ چه مدت ..چند روز,۲ ماه,۱۰ سال,۳۰سال؟؟؟بعدش چیکارش می کنی میندازیش دور!!!!!!!!!!!            یادت نره می خواهی ادم انتخاب کنی .انتخاب یک انسان با انتخابه خانه, سگ ,لباس ,ماشین, فرق داره  تابه حال ایناروبا هم  اشتباه گرفتی!!!!!! 

راستی تا به حال با رهگذرهای نامرئی روبروشدید ؟اوناییکه هستند ولی نمیبینشون.بهتون محبت می کنند ولی شما ....دوستون دارند.وقتی ازشون دور می شی دلشون برات تنگ میشه .وقتی ناراحتی اونم ناراحته؟هم مسیرتن ولی تو ............. وقتی از دستشون دادی متوجه اشتباهت می شوی ولی حیف که دیر شده.

تا به حال رهگذرهارو سلاخی کردی اگر جوابت منفیه اشتباه می کنی .اول سلاخیشون می کنی بعد هر جور که خودت دوست داشتی به هم وصلشون میکنی.   .....  چیکار داری می کنی به خودت بیا رهگذرهارو همان جور که هستند بپذیر.

یادت نره ما انسانین قول بده با رهگذرها بازی نکنی قدرشون را بدون مهمان دو روزند.

  مرسی که به حرفام گوش دادی                                                            (رهگذری که گذشت )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 23:33  توسط سکوت  | 
۱. دست همه مادران را می بوسم .

۲. به تمام زن های سرزمینم  تبریک می گویم .

۳. دعا می کنم هیچ خانه ای بی مادر نشود .

۴. دعا می کنم روزی برسد که به هیچ زنی به عنوان یک تکه گوشت نگاه نشود .

۵. دعا می کنم روزی برسد که هیچ زنی خود فروشی نکند. 

۶.دعا میکنم روزی برسد که به هیچ زنی به عنوان یک وسیله تبلیغاتی یا ئسیله ای برای رفع نیاز نگاه نشود.

۷. دعا می کنم تمام مادرهایی که بچه ای در شکمشان دارند به سلامتی  بچه شان را به دنیا آورند.

 

خدایا خداوندا

تمام دختران ایران زمین را در پناه خودت نگاه دار. 

 

خوشبختی بشریت زاده قلب حساس زن است و در احساسات اصیل

روحش احساسات روح های انسانی زاده می شود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 13:38  توسط سکوت  | 

 

                      

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:52  توسط سکوت  | 
و خداوند غمی به اندازه بال های جبرئیل در دل انسان قرار داد ....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 19:43  توسط سکوت  |