تبليغاتX
زمزمه
 

هوای عاشقی با صدای شهرام ناظری .

خیلی این آهنگو دوست دارم (عاشقانه دوست دارم) یک روزی این شعرو تو دفترم نوشتم و اون روز اصلا به این فکر نکردم که شاید روزی برسه که خودم بتونم این آهنگو بنوازم و

 

امروز نواختم 

خودم

با دست های خودم

همون آهنگو

دارم هوای عاشقی

 

 

 

ای خدا جون

پس من می نویسم تا به حقیقت بپیوندد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 23:43  توسط سکوت  | 
 

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت و ازشاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ 

شاگردان جواب دادند: 50  گرم ، 100 گرم ، 150 گرم  

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟  شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟ یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد

 حق با توست... حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

 شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند... کارتان به بیمارستان خواهد کشید! و همه شاگردان خندیدند .

 استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

 شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟ شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید

  استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید. اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است.. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید برآیید

 

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری ... زندگی همین است

                                                                        نویسنده (؟)

 

 ای کاش کنار گذاشتن مشکلات مثل گذاشتن یک لیوان آب روی زمین آسان بود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:31  توسط سکوت  | 
 

توهم !!!!

به چه قیمتی؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:43  توسط سکوت  | 
 

به هوا پری  مگسی باشی

وگر بر آب روی خسی  باشی

دل به دست آر تا  کسی باشی

 

                                                   خواجه عبدالله انصاری

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 0:18  توسط سکوت  | 
 وقتی مدرسه می رفتم آرزوم این بود زودتر تموم بشه .

تموم شد و خیلی خوشحالم که تموم شد .

 آرزوی بازگشت به اون دورانو ندارم!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:15  توسط سکوت  | 
 

سلام به وبلاگ نویسان

به خودم

به تمام آدم های زنده و مرده

خیلی وقت چیزی ننوشتم ولی الان احساس می کنم وقت نوشتنه . بنویسم و به خودم!! آره بیشتر به خودم اثبات کنم که :

هنوز هستم

هنوز نفس می کشم

تو ذهنم خیلی نوشتم . تو قلبم بیشتر  .

 

پی نوشت :  سلام من برای اثبات وجودم به مرده ها و زنده ها و کل هستی است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:2  توسط سکوت  | 
 



جماعتی که نظر را حرام می دارند

 نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

 

 

سعدی

 

 

 

 

 

                 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:55  توسط سکوت  | 

 این عکسو به خاطره این تکه ابر که تنها افتاده دوست دارم ...

 by sara

 

سر این عکس سرما خوردم ولی گرفتن این عکس خیلی لذت داشت .حیف که عکاسی در شبو بلد نیستم وگرنه این عکس خیلی بهتر از این میشد ولی با همه این حرف ها تحمل اون سرما و گرفتن این عکس خیلی لذت بخش بود . دوسش دارم...

by sara

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:41  توسط سکوت  | 
 

عکس ها upload نشد . تو هیچ سایتی ......... خستم کرد.

چند بار نوشتم و پاک کردم . حرف زیاده برای نوشتن ولی نشد .......بیشتر خسته شدم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 23:39  توسط سکوت  | 
by sara

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 14:33  توسط سکوت  |